فوگ مرگ

پل سلان 

ترجمه: سهراب مختاری

 

شیر سیاه سپیده­ دَم می­نوشیمش در غروب

می­نوشیمش در نیمروز و در صبحگاه می­نوشیمش در شب

می­نوشیم و می­نوشیم

گوری می کنیم در هوا که تنگ نیست برای خوابیدن

مردی در خانه می­زید با مارها بازی می­کند می­نویسد

می­نویسد وقتی تاریک می­شود به آلمان گیسوی زرینت مارگارت

می­نویسد و از خانه بیرون می­آید ستاره­ها برق می­زنند سگانش را با سوت فرامی­خواند

یهودیانش را با سوت فرامی­خواند تا در زمین گوری بکنند

فرمانمان می­دهد اکنون بنوازید و برقصید

 

شیر سیاه سپیده­ دم می­نوشیمت در شب

می­نوشیمت در صبحگاه و در نیمروز می­نوشیمت در غروب

می­نوشیم و می­نوشیم

مردی در خانه می­زید با مارها بازی میکند می­نویسد

می­نویسد وقتی تاریک می­شود به آلمان گیسوی زرینت مارگارت

گیسوی خاکسترینت شولامیت  گوری می­کنیم در هوا که تنگ نیست برای خوابیدن

 

فریاد می­زند زمین را عمیق­تر بکنید و شما دیگران بخوانید و بنوازید

دست به سلاح کمریش میبرد و می­چرخاندش چشمانش آبی­اند

بیل­هایتان را عمیق­تر فروکنید و شما دیگران بنوازید و برقصید

 

شیر سیاه سپیده­ دم می­نوشیمت در شب

می­نوشیمت در نیمروز و در صبحگاه می­نوشیمت درغروب

می­نوشیم و می­نوشیم

مردی در خانه می­زید گیسوی زرینت مارگارت

گیسوی خاکسترینت شولامیت با مارها بازی می­کند

فریاد می­زند شیرین­تر بنوازید مرگ را مرگ استادی­ست از آلمان

فریاد می­زند ویالون ها را تاریک­تر بنوازید بعد چون دود به هوا برمی­آیید

بعد گوری در ابرها دارید که تنگ نیست برای خوابیدن

 

شیر سیاه سپیده­ دم می­نوشیمت در شب

می­نوشیمت در نیمروز مرگ استادی­ست از آلمان

می­نوشیمت در غروب و در صبحگاه مینوشیم و مینوشیم

مرگ استادی­ست از آلمان با چشمی آبی

تو را می­زند دقیق می­زند با گلولۀ سربی

مردی در خانه می­زید گیسوی زرینت مارگارت

سگانش را به سوی­مان می­راند و به ما گوری می­بخشد در هوا

با مارها بازی میکند و رؤیا می­بیند مرگ استادی­ست از آلمان

 

گیسوی زرینت مارگارت

گیسوی خاکسترینت شولامیت